شب گذشته رفتم هیئت محل قدیم ، حال و هوایم عوض شد . از قدیمی ها خیلی ها دیگه نیستند ، خدا رحمت کند آقایان جلالی ، مردانی ، سجادی و ... یادش بخیر آقای جلالی با اون هیکل درشت و شکم برآمده اش کنار حاج آق
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
مثل نفس هایم دوستت دارم.
همانقدر بی اختیار.
همانقدر تا پای جان .
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
یکی از از هوس های خیالی و یا به قولی ، فانتزی هایم این است که ، بالکن خونه ام مشرف به یک مدرسه ابتدایی باشد .
صبحانه ام را روی بالکن با صدای جیغ و داد و هورا و صف صبحگاهی و نهارم را هم با صدای هلهله و جیغ و داد بچه ها هنگام خروج از مدرسه صرف کنم .
دنیای زیبای کودکان لبریز از زندگیست و من این دنیا را چقدر دوست دارم .
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03

امروز نگاهی به پست های ثبت موقت انداختم . چقدر تعدادشون زیاد بود . آخرینشون را با نام یادی از گذشته ثبت دائم کردم و خیلی ها را هم حذف کردم
.
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
بانوی من ،
دوستت دارم ، تا ابد .
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
ساعت ۱ بعد از نیمه شب وقتی بانو دستمو گرفته بود و می برد بیمارستان ، گرمای وجودش دردم را تسکین میداد .
خدایا ممنونم .
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03

از ثبت موقت هایم یکیش مربوط به ۳۰ مهر روز تولدم است .
چند جمله ای سر کار با موبایل نوشته بودم . این موقع شب کاملش کردم که مشکلی پیش آمد و پرید .
انشالله اگر زنده موندم سال بعد تکمیلش می کنم ![]()
لعنتی بلاگفا ![]()
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03
چند لحظه پیش ، ویس ( voice ) قصه ای از قصه های شب را که قدیما از رادیو گوش می کردیم شنیدم . چقدر دنیامون تغییر کرده . نمی دونم هنوز هم قصه شب با آن آهنگ نوستالژیک زیبای تیتراژش پخش می شود یا نه ؟یکی
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:03